X
تبلیغات
دوراهک

دوراهک

                                    نياز به دوست داشتن   
اساس حيات بردوست داشتن است؛ وگرنه هيچ موجودي زنده نمي‌ماند، محبت قوي‌ترين هيجان روح است. هر حس ديگري را خاموش مي‌كند و زير پا مي‌گذارد.
محبت انسان ريشه در معرفت او به خويشتن دارد. محبت انسان به خود، او را وادار مي‌كند كه به سوي كمال حركت كند و نقص را از خود بزدايد. يكي از روانشناسان «جان بي‌كايزل» درباره عشق و محبت مي‌گويد: «احتياج به محبت با هر نوزادي به دنيا مي‌آيد. ظاهراً نوزاد ابتدا غذا و آسايش مي‌خواهد، اما چند هفته نمي‌گذرد كه به مادر مي‌چسبد و لبخند مي‌زند و تمناي محبت مي‌كند. پس آن چه براي حفظ بقا لازم دارد، اولين احتياج كودك به دوست داشتن و محبوب بودن است.»

 تمام فعاليت‌هاي افراد بشر در زندگي بر محور عشق و محبت قرار گرفته است. ميزان محبت انسان نسبت به ديگران بايد متناسب با ميزان شايستگي آنها باشد. يعني نمي‌توان همه را به يك اندازه دوست داشت، زيرا اين عمل به معناي ناديده گرفتن- ارزش‌ها و ضايع كردن گوهر محبت است- محبت سرمايه‌اي با ارزش است كه نمي‌توان آن را بيهوده به اين و آن بخشيد، بلكه با توجه به نقش محبت در سوق دادن انسان به كمال بايد تنها در جايي به كار رود كه دل را مجذوب كمال كند.

هدف محبت تأمين سلامت و بهداشت رواني انسان در دنيا است. تحقق اين هدف از اين طريق امكان‌پذير است كه انسان نفرت را با مودت پاسخ گويد و از راه گذشتي زيبا و دل‌پسند با تجاوز روبه‌رو شود و ستم‌گري را با عفو مبادله كند. محبت براي انسان يك نياز طبيعي به شمار مي‌رود و زندگي بدون محبت سرد و بي‌صفا و خسته‌كننده است. هر انساني دوست دارد محبوب ديگران باشد و از اظهار محبت، دلگرم و مسرور مي‌شود.

«سخت دلي و خشونت مايه پراكندگي و جدايي است.» (قرآن مجيد سوره آل عمران) زندگي بدون محبت سرد و بي‌روح است. تبادل محبت از دوران كودكي بايد آغاز و پايه‌گذاري شود. بهترين كساني كه مي‌توانند اين نياز عاطفي را پايه‌گذاري كنند، والدين وبالاخص مادراست. كودك در دامن گرم مادر آرميده و از نگاه‌هاي محبت‌آميز و نوازش‌ها و بوسه‌هاي او احساس محبوبيت مي‌كند.

 روانشناس ديگري مي‌‌گويد: محبت مادر به طفل امكان تجربه جهان نوراني را به او مي‌دهد. كيفيت تجربه اين جهان از جانب طفل به وسيله چگونگي رفتار عاطفي مادر تعيين مي‌شود. همه ما رفتارهاي عاطفي را به شكل عاطفي درك مي‌كنيم. عكس‌العمل طفل نسبت به بزرگسالان رنگ عاطفي بيشتري دارد. محروميت از محبت باعث عقب‌ماندگي كودكان مي‌شود.

والدين موفق بايد فرزندانشان را به گونه‌اي ترغيب كنند كه از درون احساس خوبي نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقويت شود و احساس كنند مورد علاقه والدين هستند.خلاء عاطفي در زندگي، انسان را با هيچ چيز ديگر نمي‌توان جبران كرد. بي‌ترديد يكي از مهم‌ترين نقش‌هاي خانواده، پرورش عاطفي كودكان است كه براي آن جايگزيني نمي‌توان يافت.

 وجود و حضور زن در كانون خانواده درواقع در حكم چراغ فروزاني است كه نور عاطفه را در فضاي خانه مي‌پراكند و محيط خانواده را از نظر ارزش‌هاي عاطفي غناي بيشتري مي‌بخشد. عاطفه مادري اوج عاطفه انساني است و نظيري براي آن نمي‌توان يافت.بدون ترديد زن براي جامعه انساني در حكم منبع عاطفي و معنوي پرارجي است كه اگر جامعه در جهت رشد واعتلاي خود از اين سرچشمه عواطف استفاده شايسته‌اي به عمل نياورد، با فقر عاطفي و معنوي و از ارزش‌هاي انساني فاصله خواهد گرفت.

عاطفه را بايد سرمايه معنوي ناميد كه نه‌تنها فرد، بلكه جامعه نيز براي رسيدن به حيات اجتماعي سالم و سعادتمند محتاج آن است

 

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:54 بعد از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

                              



همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي                            

چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!


به كسي جمال خود را ننموده‏يي و بينم

همه جا به هر زباني، بود از تو گفت و گويي!


غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم

تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويي!


به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم

شده‏ام ز ناله، نالي، شده‏ام ز مويه، مويي


همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگي

من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي!


چه شود كه راه يابد سوي آب، تشنه كامي؟

چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويي؟


شود اين كه از ترحّم، دمي اي سحاب رحمت!

من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويي؟!


بشكست اگر دل من، به فداي چشم مستت!

سر خُمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي


همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي!


نه به باغ ره دهندم، كه گلي به كام بويم             

نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويي


ز چه شيخ پاكدامن، سوي مسجدم بخواند؟!

رخ شيخ و سجده‏گاهي، سر ما و خاك كويي


بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمي

بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويي!


نظري به سويِ (حافظ) دردمند مسكين

كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويي

[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 10:49 بعد از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

سایه ام امشب زتنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت  بمیرم , هیچ کس آگاه نیست

من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی

این رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست
[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 5:7 بعد از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

جمله ي «‌علت اصلي طلاق،‌ ازدواج است!»‌ شايد در ابتدا حرف خنده داري به نظر برسد اما اگر يك عبارت ديگر به آن بيفزاييم،‌ جمله ي قابل تاملي مي شود.! «‌علت طلاق هاي امروزي،‌ ازدواج هاي مدل امروزيست»‌.
قضيه بسيار ساده است!‌ وقتي در امر ازدواج، معيارها و انتخاب ها بر اساس «چشم سر»باشد،‌ قوي ترين و اكيد ترين شروط ضمن عقد و مهريه هاي سنگين،‌ ضامن دوام زندگي و خوشبختي نخواهد بود ولي اگر معيار و انتخاب همسر فقط «‌دستورات خداوند»‌ باشد،‌ ازدواج همان «‌ميثاق غليظ»‌ قراني خواهد بود و بدون شروط ضمن عقد و مهريه هاي سنگين هم خوشبختي و آرامش به ارمغان خواهد آورد.
دلم براي دختر و پسرهاي جامعه مان مي سوزد. جوان هايي كه از سر جهل خود و خانواده شان و بي توجهي برخي مسئولان، ملاک های ازدواجشان منطبق بر چشم سرشان است و بعد چند صباحی باید نظاره گر تباهی زندگی خود باشند.

كاش در دانشگاه ها قبل از درس«تنظيم خانواده» به جوان ها درس «زندگي و توحيد» مي آموختند البته كاش جوان هايمان همانقدري كه براي دين دار بودن دنبال دلايل عقلي و منطقي مي گردند،‌ براي تصميمات مهم زندگي و سرنوشتشان مقابل حضرت عقل سرتعظيم فرو مي آوردند.
بديهي است زندگي و سرنوشت و دين و عقل در هم تنيده هستند ولي وقتي سبك زندگيمان عملا سكولار است، و تفكيكات غيرمعقولي در ابعاد مختلف زندگيمان ايجاد كرده ايم ديگر نخواهيم فهميد خلاصيمان در بازگشت به حضرت اوست.
خنده دار است!‌ در سند ازدواج شروط ضمن عقد مي گذارند كه مثلا زن حق تحصيل داشته باشد!‌حق اشتغال و ...اسم اين كار چيست؟ پيش گيري از اختلاف زوجين است يا راه حلي براي مواقع بحراني؟! هر چيزي كه باشد از نظر من كشك است! 
كم نبوده اند مرداني كه شروطي را در سند ازدواجشان متعهد شده اند و بعد از مدتي زندگي،‌ زير قول مردانه شان زده اند و جوابشان به اعتراض همسرشان ضربات مشت و لگد بوده نه بيشتر!
كم نبوده اند مرداني كه چشمشان زن هاي خوش آب و رنگ كوچه خيابان را گرفته و سهم زنشان از زندگي با او كتك بوده لا غير! هرچند زن در سند ازدواجش حق تحصيل و ... داشت!
به جاي اين كه نماها را درست كنيم بايد برگرديم به مباني و ريشه ها را درست كنيم والا جوابي نخواهيم گرفت و آمار طلاق از آمار ازدواج پيشي خواهد گرفت.
و مبنا و ريشه جز بازگشت به «معرفت الله» نيست. انا لله و انا اليه راجعون!
[ شنبه یازدهم آذر 1391 ] [ 3:55 بعد از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

http://uplod.ir/u18bmorx689x/Bekhoda_03_Exp.mp3.htm

اهنگی جدید از احسان احسان منش خواننده جوان و آینده دار بوشهری

جهت دانلود بر لینک بالا کلیک کنید

[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 6:58 بعد از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

 

S A L I J O O N

S A L I J O O N

اسم بازیش فکر بکر بود

با اینکه راهنمای بازی هم داشت ولی آخرشم نفهمیدیم چی بود بازیش !

Nostalgia-radsms02

 

Nostalgia-radsms03

جامدادی 

فقط یه هفته درست ازش استفاده میکردیم !

Nostalgia-radsms04

Nostalgia-radsms05

 

Nostalgia-radsms06

 

Nostalgia-radsms07

Nostalgia-radsms08

Nostalgia-radsms09

Nostalgia-radsms10

Nostalgia-radsms100

Nostalgia-radsms101

زبل خان

از توی شلوارش همه چی در میاورد

گاهی اوقات یه خونه هم از توش در میاورد !

Nostalgia-radsms102

Nostalgia-radsms103

Nostalgia-radsms104

سلمونی های اون زمان از اینا استفاده میکردن

وقتی آرایشگر دست به کار میشد

موها رو میکند که اشکمون رو در میاورد

صدامونم در نمی اومد !

Nostalgia-radsms106

Nostalgia-radsms107

سگا !

Nostalgia-radsms108

Nostalgia-radsms110

Nostalgia-radsms112

از محصولات بچه های اون زمان با کاغذ

فشارش میدادیم میپرید جلو ذوق مرگ میشدیم !

Nostalgia-radsms113

قصه های مجید

مامان بزرگ هم چند وقت پیش فوت کرد

خدا رحمتش کنه

Nostalgia-radsms114

Nostalgia-radsms115

Nostalgia-radsms116

گاهی وقتا هم بچه ها درصد مارمولکِ خونِشون بالا میرفت

به این صورت تخلیه میکردن !

Nostalgia-radsms117

Nostalgia-radsms118

Nostalgia-radsms119

Nostalgia-radsms12

Nostalgia-radsms120

Nostalgia-radsms121

Nostalgia-radsms122

Nostalgia-radsms123

Nostalgia-radsms124

Nostalgia-radsms125

Nostalgia-radsms126

Nostalgia-radsms127

Nostalgia-radsms128

Nostalgia-radsms129

Nostalgia-radsms13

Nostalgia-radsms130

Nostalgia-radsms131

Nostalgia-radsms132

Nostalgia-radsms133

اسمارتیس

فقط هم این مدلشو دوس داشتیم !

Nostalgia-radsms134

Nostalgia-radsms136

توپ شیطونک !

Nostalgia-radsms138

Nostalgia-radsms14

Nostalgia-radsms141

Nostalgia-radsms142

Nostalgia-radsms143

Nostalgia-radsms144

Nostalgia-radsms145

جولز و جولی

(دوقلوهای افسانه ای)

Nostalgia-radsms147

Nostalgia-radsms148

روزنامه دیواری

Nostalgia-radsms149

تیتراژ برنامه کودک

Nostalgia-radsms15

کاراگاه کجت

یکی از خنگ ترین شخصیت ها بود

و بیشتر کارها رو اون دختره با سگش انجام میدادن !

Nostalgia-radsms150

کفتر بازی !

Nostalgia-radsms152

بازی علاالدین

Nostalgia-radsms153

 

Nostalgia-radsms154

Nostalgia-radsms155

Nostalgia-radsms156

برنامه NC تحت سیستم عامل داس !

Nostalgia-radsms157

نه مارکی نه نشان استانداردی نه بسته بندی جذابی

غیر بهداشتی هم بود یکم ! اما خیلی خوشمزه بود

Nostalgia-radsms158

نوشابه کانادا به همراه یه کیک !

 

Nostalgia-radsms16

Nostalgia-radsms17

برنامه جذای سیب خنده !

لحظه شماری میکردیم شروع بشه

این اول تیتراژ برنامه بود !

 

Nostalgia-radsms18

خانواده آقای هاشمی !

Nostalgia-radsms19

ویدئو !

Nostalgia-radsms20

بازی محبوب سگا ، شورش در شهر !

Nostalgia-radsms21

 

جلد کتاب اول دبستان

Nostalgia-radsms22

منکه از اینا نداشتم

هرکی هم داشت به هیچکی نمیداد !

Nostalgia-radsms23

اگه سر کلاس بچه خوبی بودی یه کارت آفرین میدادن

 اگه خیلی خوب بودی صد آفرین میدادن !

من یه هزار و سیصد آفرین گرفتم !

 

Nostalgia-radsms24

آدامس خرسی ، الانم هست

هنوزم میخرم  ۱۰۰ تومنه !

Nostalgia-radsms25

نهار آبگوشت و ماست چکیده !

نون سنگک تازه کنجدی

به همراه سبزی تازه ، می ارزه به صد تا پیتزا پپرونی و این دیر فودا !

 

Nostalgia-radsms26

کارت بازی هم که مثل غذا خوردن بخش جدا نشدنی بچه های اون زمان بود

من ۱۵۰۰ تا داشتم ، همه رو هدیه کردم به این و اون !

چقد آدم خیّری بودم !

Nostalgia-radsms27

آقا از این خط کش ها میخریدیم

۲ روز سالم بود !

میذاشتیم تو کیف ، بعدش میدیدیم به پنج قسمت نا مساوی تقسیم شده !

 

Nostalgia-radsms28

دوغ آبعلی  !!

رو دستش نبود ، دیگه هم نمیاد

 

اگر پیدا کردین با همون خوشمزگی سابق من دونه ای ۵۰ هزار میخرم !

Nostalgia-radsms29

بخشی از تمرین های اون زمان

Nostalgia-radsms30

مهر های آفرین که پای نمره های ما میخورد

اعتبار داشت میشد بری باهاش وام بگیری !

Nostalgia-radsms31

ینی بلا استثنا در خودکارا همه اینجوری میشدن

نمیدونم ، فک کنم تمرکز رو بیشتر میکرد !

Nostalgia-radsms32

نوار کاست و نوار بازی میکرو !

Nostalgia-radsms33

جذابیت منچ چهار نفره اون زمان رو ، فیفا ۲۰۱۳ و کالاف دیوتی الان نداره والا !

Nostalgia-radsms34

 ۱۰ از این جوجه ماشینیا میخریدیم

چارتاش الکی میمرد

۲ تا رو گربه میخورد

۲ تاش مریض میشد میمیرد

اون یدونه هم از تنهایی دق مرگ میشد :(

Nostalgia-radsms35

توپ چسبونکی !

خیلی مسخره  بود !

Nostalgia-radsms36

یکی از برنامه کودک هایی که خیلی دوس داشتیم

اسمشم یادم نیست !

 Nostalgia-radsms38

بچه مثبتا از این لیوانا داشتن !

جم میشد دوباره باز میشد ، ولی فرتی هم خراب میشد !

 

Nostalgia-radsms39

جلد دفتر مشق ما اینجوری بود

به همین بیریختی !

به همین خشنی !

تازه خودمون باید خط کشی میکردیم

حالا میفهمم چرا علاقه ای به مشق نوشتن نداشتم !

Nostalgia-radsms40

دون دون !

یادش بخیر

Nostalgia-radsms41

یه عروسکی بود به نام مجید

دستاش ۳ کیلومتر بود !

خنگ بود

همه کلمه ها رو هم چپه میگفت

Nostalgia-radsms42

الان که فکر میکنم میبینم ما چه بیکارایی بودیم

میشستیم با این اسباب بازی های مسخره بازی میکردیم  !

Nostalgia-radsms43

بستنی توپی !

درش کله زی زی گولو بود

بستیش هم خیلی خوشمزه بود !

Nostalgia-radsms44

اگه خیلی بابا مامان خاطرمون رو میخواست و یکی یدونه بودیم

از اینا میخریدن برامون !

Nostalgia-radsms46

کارتون خوبی بود

نمیدونم خاله ریزه بود اسمش !؟

یادم نیست

Nostalgia-radsms47

این آقاهه خیلی ذهن ما رو مشغول کرد به خودش

همین الانم برنامه اجرا میکنه ، نمیدونم لاله یا ادای لال بودن رو در میاره !

از معمای حل نشدنی انیشتین برای ما حل نشدنی تر بود !

 

Nostalgia-radsms49

یکی از بیخود ترین پاک کن های اون زمان بود

قرار بود طرف قرمز مداد پاک کنه

طرف آبی خودکار ! (عمرا اگر پاک میکرد)

اقا گند میزد به تمام دفتر مشق ما !

Nostalgia-radsms50

یکی از آلات موسیقی بود

که فقط یه صدا میداد !

باید میبردیش نزدیک دهنت اون قسمت نازکش رو با دست ضربه میزدی

اونوقت دهنت رو به شکل انواع و اقسام اشکال هندسی در می آوردی

تا صداش تغییر کنه !

کلا یه آهنگ از این معروف شد اونم این بود !

 

“لیو لیو لالا لیو “! البته به همین سادگی نبود ، یه سمفونی پشتش خوابیده !

Nostalgia-radsms51

عه ! پلاستیک حبابی

اگه یه وقت یه وسیله الکترونیکی یا شکستی میخریدن

این پلاستیکای محافظش خوراک ما بود

یه دونشو که میترکوندیم انگار قنلج شکوندیم ، راحت میشدیم کلا !

Nostalgia-radsms52

و باز هم یکی از مسخره ترین اسباب بازی ها

مواد لازم : ۲ نفر بچه بیکار  !

۳-۴ متر فضای باز !

هرکسی ۲ تا دسته هاشو میگرفت به نوبت دستاشونو باز میکردن

تا این توپ بیضی شکله بره سمت اونیکی

نمیدونم چه چیز جذاب و مفیدی داشت !

Nostalgia-radsms53

هاپوکومار !

یک شخصیت خیلی وحشتناک و دوست داشتنی !

 Nostalgia-radsms55

توپ دولایه اصل !

۲ تا توپ نو میخریدیم  یکیش رو با چاقو پاره میکردیم

و توپ سالم رو با مشقت زیاد وارد لایه میکردیم

بعد یارکشی میکردیم گل کوچیک میزدیم

 

کارخانه سازنده این توپا هم هر هر و کر کر بهمون میخندید !

اگه دو میلیمتر ضخامت این توپا رو بیشتر میکرد میمرد !؟

Nostalgia-radsms56

از کی بپرسم !؟

یه مسابقه اطلاعات عمومی بود

بعضی وقتا دو نفر با هم لج میکردن تا یکیشون نتونه جواب بده حذف بشه !

Nostalgia-radsms57

از این عروسکا فرو میکردیم ته مداد

درصد پروفسوری مون میرف بالاتر!

Nostalgia-radsms58

لیزر !

کاربردش یه چیز دیگه بود

ولی برای آزار و اذیت بیشتر استفاده میکردیم !

Nostalgia-radsms59

 Nostalgia-radsms61

Nostalgia-radsms62

Nostalgia-radsms63

Nostalgia-radsms64

از این الاسکا دوقلو ها میخریدیم

یه قلش رو خودمون میخوردیم

اونیکی قلش هم بازم خودمون میخوردیم !

Nostalgia-radsms65

مداد شمعی !

بازم یکی از مسخره ترین ابزار های کودکی !

Nostalgia-radsms66

عکس یادگاری منتخب تیم گل کوچیک

اونی که توپ جلوش هست اگر دستش رو توپ نبود

اون عکس ، عکس نمیشد اصلا !

 

Nostalgia-radsms67

میتیکومان !

آخرش هم حکایت اون دستمال قدرت داداش کایکو رو نفهمیدیم !

هیچ وقت هم پیش خودش نبود !

Nostalgia-radsms68

برنامه محبوب دیدنی ها

Nostalgia-radsms69

تیر کمون دست ساز ، ابزار آلات آزار و اذیت !

Nostalgia-radsms70

Nostalgia-radsms71

Nostalgia-radsms72

Nostalgia-radsms73

شادی بعد از گل حمید استیلی

بعد از گل زدن به آمریکا !

اون لحظه همه از خوشحالی رو هوا بودیم !

 

Nostalgia-radsms74

گل پر ، در نهایت خز بودن

خیلی طرفدار داشت !

Nostalgia-radsms75

مخمل !

خیلی مارموز و حیله گر بود !

Nostalgia-radsms76

Nostalgia-radsms77

فوتبالیستها !

شما الان صحنه شوت زدنش رو دارید میبینید

اون زمان الان شون میکرد ، یه هفته بعد میرسید به مقصد !

Nostalgia-radsms78

سریال اوشین !

که الان یه سری افشاگری هایی در موردش میشه !

امیدوارم حقیقت نداشته باشه :)

Nostalgia-radsms79

Nostalgia-radsms80

ایکیوسان :)

مغز متفکر بود مثلا

وفتی فکر میکرد تق تق صدا میداد !

Nostalgia-radsms81

وروجک !

Nostalgia-radsms82

جاسوئیچی !

دکمه هاشو فشار میدادی آهنگ پخش میکرد

 Nostalgia-radsms84

Nostalgia-radsms85

در دسترس ترین سلاح سرد زمان ما بود

داخل کلاس کاربرد زیادی داشت

Nostalgia-radsms86

Nostalgia-radsms87

Nostalgia-radsms88

Nostalgia-radsms89

Nostalgia-radsms90

Nostalgia-radsms91

یکی از روش های آزار و اذیت ما در اون زمان

این بود که یه سوزن لای انگشتمون جاساز میکردیم

سعی میکردیم در نهایت ادب با دیگران دست بدیم !

Nostalgia-radsms93

Nostalgia-radsms95

بابا لنگ دراز !

Nostalgia-radsms96

بچه های کوه های آلپ !

Nostalgia-radsms97

واتو واتو !

Nostalgia-radsms99

[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 11:54 قبل از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

آن سوي پنجره

 

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .

 

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .

 

مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.

 

روز ها و هفته ها سپري شد .

 

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

 

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

 

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

 

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

 

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

 

پرستار پاسخ داد : شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .

 

[ یکشنبه شانزدهم مهر 1391 ] [ 7:12 بعد از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.

 

هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون…

 

بعد از یک ماه پسرک مرد…

 

وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد…

 

دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده…

 

دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد…

 

میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

[ یکشنبه شانزدهم مهر 1391 ] [ 6:56 بعد از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

شهید دکتر مصطفی احمدی روشن دانشمند هسته‌ای ایران و معاون بازرگانی سایت هسته‌ای نطنز ایران بود که در 21 دی 1390 / 11 ژانویه 2012 میلادی در تهران به دست عوامل موساد و سیا ترور شد و به شهادت رسید. این شهید پس از شهیدان مسعود علی محمدی ، مجید شهریاری و داریوش رضایی نژاد چهارمین شهید فناوری هسته‌ای ایران قلمداد می‌شود.

زندگینامه


شهید مصطفی احمدی روشن متولد سال 1358ش در روستای سنگستان استان همدان ایران است. وی دوران کودکی خود را در خانواده‌ای فقیر در این روستا گذراند در حالی که علاقه زیادی به تحصیل داشت. خانواده وی در محله‌ای واقع در پشت امامزاده یحیی همدان به نام محوطه آقاجانی بیگ و در خانه‌ی اجاره‌ای قدیمی‌ای با امکاناتی اندک زندگی می کردند.

پدر وی راننده مینی‌بوس بود و در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سال‌های بسیاری را به مبارزه با دشمن بعثی پرداخته بود. 

تحصیلات


شهید روشن دوران راهنمایی را با رتبه عالی از مدرسه خیام همدان فارغ التحصیل شد و به دبیرستان ابن سینا رفت. پس از آن نیز در آزمون سراسری سال 77 شرکت کرد و وارد دانشگاه صنعت شریف تهران شد و سپس در سال 81 از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. 

دبیرستان ابن سینای همدان

شهید احمدی روشن هشتاد و پنجمین شهید دبیرستان ابن سینای همدان است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 1:49 قبل از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]
قاصدک غم دارم غم آوارگي و دربدري...

غم تنهايي و خونين جگري

قاصدک واي بر من

همه از خويش مرا ميرانند...


همه ديوانه و ديوانه ترم ميخوانند

مادر من غمهاست

قاصدک! دريابم روح من عصيان زده و طوفانيست

آسمان نگهم بارانيست


قاصدک غم دارم غم به اندازه ي سنگيني عالم دارم

قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تيره ي او ناپيداست


قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهايي

و به تنهايي خود در هوس عيسايي

و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي


قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا

قاصدک حال گريزش دارم مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست

پستي و مستي و بد مستي نيست

مي گريزم به جهاني که مرا نا پيداست

شايد آن نيز فقط يک روياست

[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 1:36 قبل از ظهر ] [ نصرالله انیژ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
امکانات وب